ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

30

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

سخن از فتنه پيش آمد . ابو مسعود و ديگران به حذيفه گفتند چون ميان مردم اختلاف پديد آيد ما را به پيروى از نظر چه كسى فرمان مى دهى گفت بر شما باد به پسر سميه كه او تا گاه مرگ از حق جدا نمى شود - يا آنكه گفت : او تا هنگامى كه باشد همراه حق حركت مىكند . ابن عبد البر مى گويد : برخى هم اين حديث را به طور مرفوع از حذيفة نقل كرده‌اند . ابو عمر مى گويد : شعبى ، از احنف نقل مىكند كه مى گفته است : در جنگ صفين عمار حمله كرد ، ابن جزء سكسكى و ابو الغاديه فزارى بر او حمله كردند ، ابو الغاديه بر او نيزه زد ، ابن جزء سر او را بريد . مى گويم : در اين مورد خود ابو عمر بن عبد البر كه خدايش رحمت كناد گوناگون سخن گفته است . او در بخش كنيه‌ها در كتاب استيعاب خود ابو الغاديه را نام برده و گفته است جهنى است و جهينه شاخه‌يى از قبيله قضاعه است . حال آنكه اينجا او را فزارى شمرده است و باز در همان بخش كنيه‌ها گفته است كه نام ابو الغاديه يسار و گفته شده است مسلم بوده است . ابن قتيبه در كتاب المعارف از قول خود ابو الغاديه روايت مىكند كه مى گفته است : خودش عمار را كشته است . او مى گفته نخست ، مردى بر عمار نيزه زد كه كلاهخود از سرش افتاد و من ضربتى زدم و سرش را جدا كردم ناگاه ديدم سر عمار است . چگونگى اين قتل با آنچه ابن عبد البر روايت كرده است تفاوت دارد . ابو عمر مى گويد : وكيع ، از شعبه ، از عبد بن مرة ، از عبد الله بن سلمه نقل مىكند كه مى گفته است : گويى هم اكنون روز جنگ صفين است و به عمار مى نگرم كه روى زمين دراز كشيده بود و آب خواست ، براى او جرعه‌يى شير آوردند نوشيد و گفت « امروز ياران را ديدار مى كنم » و همانا پيامبر ( ص ) با من عهد فرموده و گفته است آخرين آشاميدنى من در اين جهان جرعه‌يى شير است . سپس دوباره آب خواست زنى كه داراى دستهاى بلندى بود ظرف شيرى با آب آميخته براى او آورده و عمار چون آن را آشاميد گفت : سپاس خداوند را بهشت زير پيكان نيزه‌ها قرار